|
چتر برای چه؟ خیال که خیس نمی شود! |
|
آخرین آیه از کتابی مقدس که در خاطره جهان مانده است... |
بـُرش کم محلی خیلی تیزتر از شمشیره!
پ.ن۱:باید کلی حرص بخوری تا حرص کسی رو در بیاری!
پ.ن۲:گاهی دلتنگ نماندن هایش... گاهی در حسرت ماندنش...!
پ.ن بی ربط: فهمیدن اینکه بازی برده رو باختی چقدر آدم رو حرص میده!
+ نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت! پ.ن۱: این یه smsبود! پ.ن۲: با دلم قرار گذاشته بودم،به دلم قول داده بودم ...اما نشد! پ.ن بی ربط: گاهی دوست داشتن مقابل با افکار و عقاید انسان قرار می گیرد! کدام را باید انتخاب کرد؟! پ.ن حافظ! (فال!): دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم نقشی به یاد تو بر آب می زدم!
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط من نام ندارم! |
می گفتند نگاه بیشتر از زبان سخن می گوید
ولی گاهی مثال نقض هم پیدا می شود!
پ.ن۱:نمی دانم این همه تامل از غرور من است یا سکوت تو!
پ.ن۲:سرما وقتی زشته که خونه ها گرم نباشن!
پ.ن بی ربط: آیا کسی که به عشق اعتقادی نداشته باشه می تونه خوشبخت هم باشه؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
وقتی تنبیهی برای سرپیچی از قانون نباشه داشتن قانون هیچ مزیتی نداره! پ.ن۱:سنگ به پایی می خوره که بیشتر می گرده پ.ن۲:چیزهای قشنگ تکرار نمیشن! پ.ن بی ربط: چقدر مورد تشویق قرار گرفتن توی جمع کیف میده!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
وقتی سهم تو از این همه سال تنها چند ساعت باشد
پس لطفا همین چند ساعت رو هم فکر نکن!
پ.ن۱: وقتی نمی تونی قواعد بازی رو تغییر بدی پس خفه شو و بازی کن!(دانیال نازی)
پ.ن۲: شعر زمان نمی شناسد.
پ.ن بی ربط: چقدر زمان واسمون مونده؟؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
همه می دانند که مفید بودن سودمند است
اما هیچ کسی نمی داند که بی فایده بودن بسیار سودمندتر است!
پ.ن۱: کسی که به خودش احترام میزاره خودش رو از دید دیگروون پنهان می کنه!
پ.ن۲:خدا رو نمیشه گول زد!
پ.ن بی ربط: این روزها تعداد ضربان قلبم بالاست!
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 8:15 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
سکوت همیشه رضایت نیست، گاهی نارضایتی غم انگیزیه که لباس احترام پوشیده! پ.ن۱: یک تصمیم برای تغییر سرنوشت کافی ست! پ.ن۲: انگار شعرهای حافظ را برای صدای تو سروده اند! پ.ن۳:.........................!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 10:8 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
می چرخم... می چرخم... ... پ.ن۱: دوسال از تولد آسمانی کسی گذشت که نبودنش هنوز بر دل ها زخم می زند! پ.ن۲:گریه بلد نبودم یادم دادند! پ. ن بی ربط: طعم گس خواب روی لب ها! تعبیر جالبیه!
خواب دیده ام که می آیی! ایمان دارم که خواب ها رویا نیستند، حقیقتند و من در حقیقتی شیرین به سر می برم!
تو هی می روی من هی جا می مانم... تو پرواز می کنی من هنوز راه رفتن نمی دانم!... تو آسمانی می شوی من زمینی مانده ام... تو دور می شوی و من خواب می مانم!
قدم می زنم نگاهم پشت حصار ندانستن ها می ماند و بغضم در کنار ندیدن ها و قلبم در افق دلتنگی ها!
صدایت می کنم پژواکش قلبم را به گریه وامی دارد بلندتر صدایت می کنم و تو دور می شوی دور می شوی و دور می شوی و من باز جا می مانم!
+ نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
اگه آدم بخواد یکی رو با اخلاق بار بیاره
باید تا می تونه بهش درس بی اخلاقی بده!
پ.ن۱:انگور شیرین همیشه نصیب شغال میشه!
پ.ن۲:قابیل آدم نبود پسر آدم بود!
پ.ن بی ربط: اندکی رقصیدن گاهی بد نیست!![]()
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط من نام ندارم! |
آدمای سر به زیر ممکنه بتونن کره زمین رو هم به ارث ببرن
اما نمی تونن وارد هاروارد بشن!
پ.ن۱:دنیا بزرگه اما ابنجا چقدر کوچیکه!
پ.ن۲:تا وقتی از حدود میگیم در اسارت چیزهای محدودیم!
پ.ن بی ربط: خدا در ته چشمان تو شیطنت می کند، شیطان در دل من خدایی!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط من نام ندارم! |
آدما وقتی مال همدیگه میشن تازه خودشون رو نشون میدن!
پ.ن۱:وقتی همه چیز تموم میشه آدم تازه می فهمه چه کارایی رو کرده چه کارایی رو نکرده!
پ.ن۲:هوس جنگل دارم! درخت، هیزم، آتیش، کلبه، کتاب، شعر، تنهایی ... و عشق!
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
قطعا جهان را به عشق کسی آفریده اند
زیرا که من آفریده ام از عشق، جهانی برای تو!
پ.ن۱: شعر بالا سروده حسین پناهی ست.
پ.ن۲: این شعر را برای کسی خواندم که ارادت و احترام خاصی برایش قائلم!(خیلی خاص!)
پ.ن۳:خدا نکنه تا وقتی آدم نشدیم دنیا بهمون رو بیاره!
پ.ن۴:همیشه شروع یک واقعه جالب بوده! مخصوصا اگه احساست بگه که داری راه رو درست میری!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 7:49 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
یک کلید ظاهرا قیمتی نداره! اما ارزش واقعیش به اونه که کدوم در رو باز کنه! پ.ن۱: چقدر دور شدیم از اون چیزی که می تونستیم باشیم! پ.ن۲:ظاهر خدا سه حرفه اما باطنش یه دنیا حرفه!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
وقتی احساست سرکوب شود حالا تو هی قلم به دست بگیر! اشتباهت این است که نمی دانی آنچه می نویسد دل است نه قلم! پ.ن۱:چه کسی تحمل حقیقت را دارد حتی تو قصه ها؟! پ.ن۲:سکوت فرار است اما پناه نیست! پ.ن بی ربط: دیروز باز به بودنم افتخار شد!!!
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
قدرت بعضی احساس ها معجزه می کند، قدرت می بخشد ، شکوه می دهد! قدرت بعضی دلتنگی ها خرد می کند، می شکند، له می کند! و قدرت بعضی ندانستن ها جلو می برد،می کشد، می درخشاند! پ.ن۱:باور کردن واقعیت کار را آسان می کند! پ.ن۲:گاهی معنادارترین چیزها از دل بی تکلف ترین آغاز ها بیرون آمده اند!
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 4:49 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
اگه ایران به اندازه شاعرهایش گوسفند داشت بزرگترین کشور صادر کننده ی گوسفند جهان بود! پ.ن۱: جمله ی قابل تعمقیه! پ.ن۲: شعر که شایعه نیست...!
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
وقتی بغض گریه ترس توهم تاریکی سکوت تنهایی... تو را به من باز نمیگرداند می خواهم تمامی آنها را دور بریزم و به جایی برسم که تنها خودم باشم! خود_ خودم!
...
خسته شده ام از این همه انتظار دلشوره نگرانی... از این همه بلاتکلیفی... می خواهم مثل خودت شوم... یا رومی روم یا زنگی زنگ!... می مانی یا...؟
(و آنگاه بغضم می ترکد...)
پ.ن۱: نوشته بالا در جوابم به دوست خوبم( ...!) بود.
پ.ن۲:در دین ما ناامیدی از رحمت خدا کفره! خدایا... نزار کافر بشم
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 9:8 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
وقتی کسی لیاقت خودت که هیچ، لیاقت دوست داشتنت رو نداشته باشه حالا هی تو بشین واسه خودت خیالات بباف! پ.ن۱: لقمه کوچک تر از دهان هم برداشتن مشکل ایجاد می کنه! پ.ن۲:گاهی وقتا بهترین راه حل فراموش کردنه( ولی سخته!)
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط من نام ندارم! |
برای آنکه پاییز را به خاطر سرمایش نفرین نکنم!
لباس گرم بیشتری می پوشم!
پ.ن: احساسات آدم وقتی قابل استفاده نباشه به درد نمی خوره!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
شاید منتظر یک تلنگر ساده بودم!
پ.ن۱: میشه قانون رو چرخوند!
پ.ن۲:وقتی عشق را درک کنی درک درد عشق آسون تر میشه!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط من نام ندارم! |
دوست داشتن یک چیز است... زندگی کردن یک چیز دیگر هر دوست داشتنی دلیل بر زندگی نیست! بعضی از علاقه ها هستند که برای تداوم باید هیچ گاه در قالب زندگی قرار نگیرند وگرنه پوچ و مهمل می شوند! پ.ن:اگر چه برای دوست داشتن هیچ قرار و قانونی نیست اما برای زندگی کردن هر کس باید در همان جایی قرار گیرد که به آن تعلق دارد!
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 7:24 قبل از ظهر توسط من نام ندارم! |
یادم نمی رود پرواز کردم با تو را تنها باری که دستانم را گرفتی و من بی هیچ سخنی تنها چشمانت را نگاه کردم تا مطمئن شوم دستانم را فقط برای دوست داشتن گرفته ای. و آن زمان دعا می کردم. دعا می کردم. تو خندیدی و من چقدر عاشق خنده ات بودم.
پ.ن۱: این نوشتم مخاطب نداشت (شاید مخاطب پیدا کنه!)
پ.ن۲: سکوت در مقابل غرور سلاح بُرنده تریه!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 1:23 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
وقتی استرس رفتن یا موندن رو داری به این فکر کن که آرامش خدا بزرگتر از دلشوره ی آدمه! پ.ن۱:امنیت دادن به خانواده در ذات مردهاست در غیر این صورت همه چیز را رها میکنند! پ.ن۲: وحشتناک ترین و خطرناک ترین آدم های روی زمین کسانی هستند که حتی یک بار هم گریه نکرده اند!
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
زندگی را حرام احساسات بی سرانجام نکن! و باور می کنم رویاها هر چقدر هم که دلنشین و فریبنده باشند با کوچکترین تکانی نابود می شوند. پ.ن۱:نباید تحت تاثیر احساس حرف هایی زد که بعدا غرور از یادآوری اش شرمنده شود! پ.ن۲: غرورت برای خودت! من از تو مغرورترم!
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
وقتی ایده های یه آدم رو سرکوب کنی دیگه اون آدم، آدم نمیشه! میشه یه موجود گمشده! میشه یه آدم بی سابقه! میشه یه نفر بدون خودش!
پ.ن۱: قدرت گریستن می تواند بالاترین نعمت پروردگار باشد!
پ.ن۲: رویاهای خوب کودکی هم پایان پذیرند...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
وقتی بودنمان برای همدیگر تفاوتی ندارد
پس بیا بی تفاوت ترین آدم های احساسی روی زمین باشیم!
پ.ن: اتوپیای احساسی! بهش اعتقاد دارین؟!
+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
وقتی عشق کوبه قلبت را می زند اگر باز نکنی فکر نکن از پنجره وارد می شود!
می رود و پشت سرش را هم نگاه نمی کند!
پ.ن۱: به خیال خود می بینیم و دیده نمی شویم!
پ.ن۲:اما عشق به روح ابهت می بخشد!
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
برای سرپوش گذاشتن روی احساست نیازی به قانون نیست!
گاهی تنها یک نچ نچ!می تواند عذابت بخشد.
پ.ن۱: کجا میشه سازی پیدا کرد که در رویاهای آدم بزنه؟
پ.ن۲: هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم!
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
وقتی بودنت بوسه است
نبودنت خیال بوسه می شود!
پ.ن۱: قلب آدم تنها سهمی از زندگیشه که فقط به خودش تعلق داره!
پ.ن۲: به قول شاهکار بینش پژوه: خدا دوست دارد لبی را که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد!
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |
گاهی دوست داشتنمان یکی ست گاه خواسته هامان دو تاست و گاه دو نفری سه نفریم! پ.ن: تنها چیزی که تغییر نمی کنه لزوم تغییره!
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط من نام ندارم! |